خواجه نصير الدين الطوسي
161
آغاز و انجام ( فارسي )
رؤيا ، خواه به الهام ، خواه به تعليم ، خواه به ايحاء علم مىدهد ، و ميكائيل به همه رزق ، و عزرائيل به همه موت اما موتى كه گويم كه نمرد و زندهتر شد چه تا شىء نميرد زياد نمىگردد ، پس چه با كم كى ز مردن كم شدم ، آرى از مردن زياد ميگردى و رشد ميكنى نه كم مىشوى . در كار هيچ يك از اين چهار ملك مقرب يك آن تعطيل راه ندارد به شرط آنكه بدانى محيى و موحى و ملهم و معلم و رازق و قابض خداى يكتاست بدين اسماء كه كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ ، الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ - الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ، إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ، اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها ، هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى اين شرط بر توحيد اسلامى است كه وحدت در كثرت است و كثرت در وحدت هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن . نفخ صور بدين معنى بعث و نشر مكونات ، آن فآن در نشأهء تجدد اكوان و تغير ازمان است ، جز اين كه در بعضى اوان چون فصل ربيع مثلا در بعضى احوال براى اكثر مردم هويدا است نفخهء اولى و ثانيه را بدين مثابت بدان ، فتدبر . ص 49 أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ . اين دابهء گوياى از زمين بدر آمده ، انسان است . پس اگر از اين آيه استشهاد كنى كه نفس جسمانية الحدوث و روحانية البقاء است عين صواب است . به بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ است * كه بينى نطفهاى در يتيم است تعالى اللّه كه وى از طين لازب * نموده خلقتى را بو العجائب به بين از قطرهى ماء مهينى * فرشته آفريده دلنشينى